تبلیغات
كلبه تنهایی - داستانهای كوتاه اما زیبا(پایان بحث)






كلبه تنهایی

تام مردی جوان و خوش برخورد بود، هرچند وقتی با سام که دو ماه بود هم خانه اش شده بود، شروع به جدل می کرد .حال خوشی نداشت :« نمی شود، نمی شود یک داستان کوتاه را فقط با ۵۵ کلمه نوشت،ابله» سام او را با شلیک گلوله ای ساکت کرد . بعد با لبخندی گفت:«می بینی كه می شود»
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر 1392 ساعت 11:23 ق.ظ توسط Ѧł☺ᾔε ℬѺƴ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت