تبلیغات
كلبه تنهایی - شخصیت






كلبه تنهایی

بانویی می گفت :

عبور باد از لای چتری های بلوندت را دیدم،

و من تار مویی را که پیشانی ام را قلقلک میداد به زیر مقنعه هدایت کردم !

به آستین های کوتاه مانتویت خیره شدم !

و من ساق دست هایم را صاف کردم !

به مانتوی نازک و یقینا خنک تو فکر کردم !

و من چادرم را روی سرم مرتب کردم !

برای من همین بس بود که راننده ی تاکسی مرا با احترام خانوم خطاب می کند !

و تو را خانومی. . . !


نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392 ساعت 02:16 ب.ظ توسط Ѧł☺ᾔε ℬѺƴ نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت